خداوند و مسأله غایت مندی آفرینش


عضو شوید


نام کاربری
رمز عبور

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری
رمز عبور
تکرار رمز
ایمیل
کد تصویری
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود



دانلود آخرین مقالات

تاریخ : جمعه 3 دی 1395
بازدید : 924
نویسنده : حبیب اله ابراهیمی

چکیده :

 هدف اصلی از افعال انسان، تأمین مصالح شخصی فاعل است، مگر این که انسان به مقامی برسد یا حالی پیدا کند که برای خود در مقابل عظمت الاهی استقلالی نبیند. اما درباره افعال خداوند (مانند آفرینش) ،  نمی توان چنین هدف و غرضی قائل شد؛ زیرا او در ذات خود فاقد چیزی نیست تا با افعال خود واجد آن شود؛ بنابراین، افعال الاهی، معلّل به اغراض خارج از ذات نیست؛ اما این مطلب به معنای نفی مطلق هدف مهم نیست؛ بلکه   می توان برای افعال الاهی با معنای لطیف تر ، هدف اثبات کرد. از نظر آیات شریف قرآن، افعال الاهی دارای هدف حکیمانه است. مواردی چون؛ عبادت، رحمت و آزمایش انسان، از اهداف متوسط و تبعی آفرینش انسان برای نیل به هدف نهایی، خود ذات خداوند است .

واژگان کلیدی: غایت آفرینش، افعال الاهی، افعال انسان، فیلسوفان،متکلمان،عارفان.                                                                                                                                                                                                            

 

 

 

                                                                                               

 

مقدمه:

یکی از مسائل مهم در فلسفه مساله هدف  آفرینش است به نحوی که این پرسش اساسی در طول تاریخ همواره همراه انسان بوده است تا بداند که از کجا آمده ؟ برای چه آمده ؟ به کجا می رود ؟

به گفته مولوی:

روزها فکر من این اینست و همه شب سخنم                   که چرا غافل از احوال دل خویشتنم

مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا                 یا چه بود است مراد وی از این ساختنم

از کجا آمده ام ، آمدنم بهر چه بود                              به کجا می روم آخر ننمایی وطنم

در اوستا نیز فلسفه خلقت انسان ، این گونه بیان شده است:

«از آفریننده بزرگ و دانا ، از راه خرد و بینش و الهام، راز پدید آمدن افرینش را از روز اول به من بیاموز تا حقیقت را به مردم جهان آشکار سازم» (گاتها ، سرودهای زرتشت ،55) «پروردگارا روان آفرینش به درگاه تو گله مند است . برای چه مرا بیافریدی ؟ ...» (گاتها ، سرودهای زرتشت ،55)

در پاسخ به این سوال که هدف آفرینش چیست و چرا خداوند ما را آفریده است، انسان با دشواری هایی روبه رو است و علت آن این است که موضوع آن فعل الهی است و درک افعال الهی برای انسان که هرچیز را در قیاس با خود تجزیه و تحلیل می کند، بسیار دشوار است . اگرچه سوال صریح و مستقیم درباره فلسفه و هدف حیات در دوران های ماقبل سه قرن اخیر، چنان رواج نداشته است که امروز به عنوان یک مساله روز جلوه ای داشته باشد ولی انسان ها به طور کنایه و غیرمستقیم با فدا کردن هستی خویش در راه ایدئولوژی ها به خوبی نشان داده اند که سوال مزبور با مطرح کردن مجموع کلی حیات که سپری می کردند ، برای آنان با اهمیت تلقی شده است .

افلاطون می گوید: کسی که نمی داند از کجا آمده است و به کجا می رود و چیست، آن هدف اعلای زندگی که بایستی خود را برای وصول به  آن به تکاپو بیندازد منکر خویشتن است (از مقدمه بارتلی سانت هیلر برکتاب سیاست ارسطو) به نظر علامه محمد تقی جعفری، در دوران اخیر دو دلیل عمده که موجب افزایش و شیوع سوال مزبور شده است ، عبارتند از :

1-     به علت باز شدن برخی از رموز طبیعت و پیشرفت های چشمگیر، یا به عبارت شایسته تر گسترش روابط انسان با طبیعت این سئوال کمی سبکتر و بی اهمیت تر مطرح شده و پاسخهای ارائه شده به آن نیز عامیانه تر است، گویی مردم دوران ما در صدد برآمده اند که فلسفه و هدف حیات را مانند هدف محسوس آب خوردن در موقع تشنگی بفهمند.

2-    دگرگون شدن چهره حیات به وسیله غوطه ور شدن در عربده های ناخودآگاه ماشینی که از اواخر قرن هیجدهم به این طرف رو به گسترش است. (جعفری، 1383، ص11)

هم چنین انگیزه های سوال از فلسفه خلقت و عواملی چون ناپایداری زندگی ، معمای بزرگ مرگ، شکست در هدف گیری ها، شرایط نامساعد زندگی اجتماعی و... دانسته اند. (نصری، 1378، ص 10- 11)

پاسخهای ارائه شده به پرسش مزبور کاملا متفاوت از یکدیگرند، در آراء برخی از نویسندگان غرب اندیشه پوچی و بی معنایی زندگی را می بینیم و برخی از آنها کوشیده اند تا در لابه لای آثار خود دلایل عقلی برپوچی زندگی بشر و بی هدف بودن آفرینش ارائه دهند. اشخاصی چون فرانتس کافکا، آلبرکامو، ساموئل بکت، آرتورآداموف، ژان بل سارتر و اوژن یونسکو.

در فلسفه و کلام اسلامی نیز مساله غایتمندی مطرح بوده است ، به این صورت که آیا خداوند به عنوان آفریننده عالم و عله العلل معلولات ، غایت و هدفی در آفرینش آنها دارد یا نه ؟

نگاهی اجمالی به مباحث مطرح شده در این خصوص در تاریخ فلسفه و کلام اسلامی نشان می دهد که سه نظریه مطرح بوده است : اشاعره به نفی هدفداری خداوند در خلقت عالم نظر داده و معتزله با عنایت به حکمت خداوند به غرض داشتن او در خلقت و ارجاع آن غرض به مخلوقات معتقد شده اند. اما فلاسفه اسلامی با رد دو نظریه یاد شده به هدفداری خداوند در خلقت عالم و ارجاع آن هدف به ذات خداوند (نه مخلوقات) قائل شده اند .

غایت چیزی است که وجود شیء برای آن است و به آخرین حدی اطلاق می شود که عقل نزد آن متوقف می کند و به اتمام و اکمالی که تحقق آن مورد نظر و به پایانی که رسیدن به آن مورد توجه است اطلاق می شود. غایت به غرض و مقصود نیز اطلاق می شود وعلت غایی نامیده می شود . غایت به سه قسم قریب، بعید و قصوا تقسیم می شود و در مقابل وسیله قراردارد. ابن سینا گوید: غایت از این جهت که شی است ، مقدم بر علت های دیگر است و علت علت های دیگر است . غایت در فارسی به معنای : فرجام – آرمان به زبان فرانسه  Fin در زبان انگلیسی End,purpose.

غرض در فارسی به معنای مقصود – آماج، در فرانسه به معنای  But و در زبان انگلیسی به معنا Purpose. غرض در لغت به معنی هدفی که به سوی آن شلیک می شود، مطلوب، نیاز و قصد آمده است و در اصطلاح فسلفه به معنی چیزی است که فاعل را به انجام کار برانگیزد، غزالی گوید : اکنون این نیت و قصد و خواست من است ، نمی دانم آیا بدون مراد من از دست می رود و یا بدون عرض من هلاک می شود .

اما مقصود را غرض نمی نامند ، مگر اینکه فاعل قادر به تحصیل آن باشد جز توسط آن فعل، معتزله گویند : فعل خالی از غرض، عبث است و این امر زشتی است که باید خدا را از آن منزه دانست، "تفاوت غایت و غرض در این است که غرض اخص از غایت است ، غایت فعل فاعلی است که دارای اختیار است" .(ابن سینا، 1383،ج 3، ص 149)

هدف در لغت به معنای مقصود ، غرض، غایت و گویا به معنی نقطه ونشانه ای است که تیرانداز در نظر می گیرد و تیر را به طرف آن پرتاب می کند . در بحث عای عقلی و فلسفی اغلب به جای هدف، از واژه علت غایی استفاده می شود . در اصطلاح عرفی، منظور از هدف در افعال انسانی عبارت است؛ از فایده ای که بر کار مترتب می شود و فاعل مختار، آن فایده را در نظر می گیرد و برای رسیدن به آن فایده فعلش را انجام می دهد . ولی در اصطلاح عرفی، گاهی هدف و غرض به فایده ای که انسان برای یک چیز قایل است و کار را برای تحصیل آن هدف ارزشمند انجام می دهد اطلاق می شود. بنابراین اگر کسی کاری را بدون هدف عقلانی انجام دهد می گویند کار گزافی کرده است یا با مسامحه می گویند بی هدف است .

تفسیر کلمه هدف

هریک از اعمال و رفتار انسان دارای هدف است . برای مثال انسان غذا میخورد تا سیر شود ، می نوشد تا سیراب شود، به هریک از مثالهای فوق که بنگریم هدف و غرضی را مشاهده می کنیم . اگر به این اهداف بنگریم در می یابیم که هریک از اینها ریشه در جلب نفع و دفع ضرر است .

گاهی چنین گفته می شودکه علم به رابطه علیت در میان همه موجودات و از جمله موجودات مادی ، علمی فطری است که عقل انسانی با آن ، سرشته شده و براساس ان ، درصد تشخیص علت و معلولهای خاص برمی آید. محکم ترین اساس برای اعتقاد به وجود رابطه علیت ، علوم حضوری است و یافتن مصادیق علت و معلول در دورن نفس ، استوارترین پایه برای انتزاع مفاهیم کلی علت و معلول به شمار می رود و زمینه را برای درک آگاهانه اصل علیت به عنوان یک قضیه بدیهی، فراهم می سازد وچون این اعتقاد ، قریب به بداهت است می توان آن را به یک معنی، فطری نامید. رابطه علیت در میان مادیات در چند شکل ، قابل بیان است : اول موجودات مادی وابستگی هایی با یک دیگر دارند . دوم: هر موجود مادی با موجود مادی دیگری رابطه علیت دارد . سوم : هرموجود مادی، علت مادی دارد . چهارم : هرموجود مادی ، علت برای موجودی مادی و معلول موجود مادی دیگر است .

در میان این قضایا ، قضیه اول ، یقینی و نزدیک به بدیهی است و همان است که می توان آن را فطری نامید . (نصری، 1383، ص 47- 56)

تحلیل افعال ارادی انسان

افعال انسان به دو دسته ارادی و غیرارادی تقسیم می شود . افعال ارادی مانند خوردن، آشامیدن ، نوشتن ، همه از روی اراده است . چون هرگونه اراده ای مبتنی بردر نظر گرفتن هدفی ویژه است پس همه افعال ارادی انسان هدفمند است. اما گاه چنین می نماید که در پاره ای موارد ، فعل ارادی انسان بدون هدف خاصی صورت می گیرد؛ مانند جابه جا شدن برروی صندلی به هنگام گوش دادن به درس که گاه بدون توجه صورت می گیرد. انسان پیش از انجام فعل ارادی ، مراحلی را پشت می نهد و سپس اراده می کند. بی تردید تحقق اراده نیز بدون طی این مراحل ناممکن است . مراحل یاد شده از این قرار است : تصور فعل و نتیجه آن ، مقایسه نتیجه فعل با هدف مورد نظر، حکم به مطلوب بودن فعل و اینکه ما را به هدف می رساند یا نزدیک می کند ، شوق به فایده فعل، شوق به خود فعل و در پایان اراده انجام فعل و صدور آن از سوی فاعل، البته اگر مانعی در بین نباشد. با دقت در مراحل صدور فعل ارادی اشکار می شود که داشتن هدف از ارکان اولیه این گونه افعال است . انسان تا هدفی را در نظر نگیرد مفید بودن فعل به نیکی روشن نمی شود . حکم به فایده یا عدم فایده فعل با توجه به رابطه ای است که بین نتیجه فعل و هدف مطلوب وجود دارد و گرنه یک فعل به خودی خود نه مطلوب است نه نامطلوب .آشامیدن اب برای شخصی که تشنه است و رفع تشنگی هدف اوست مطلوب خواهد بود اما همین نوشیدن آب برای کسی که کاملا سیراب است  یا تشنه است ، اما رفع تشنگی هدف او نیست (مانند انسان روزه دار ماه مبارک رمضان) مطلوب نمی  باشد . بنابراین معیار مطلوب بودن یا نبودن فعل، هدف است . (گرامی،       1384،ص 88-89)

توجه به اینکه ضروری است که گرچه انسان در افعال ارادی خود به ظاهر اهداف متعددی مانند رفع تشنگی و گرسنگی ، رسیدن به شغل، مسکن ، رفاه ، آرامش ، سعادت ابدی و رضای الهی دارد اما در واقع همه اهداف انسان به رفع کاستی ها و به دست آمدن کمال مفقود می انجامد. انسان همواره چیزی را به عنوان کمال مطلوب در نظر می گیرد که خود فاقد ان است . مطلوب کمال و شوق به آن موجب شوق به نتیجه فعل و در نتیجه شوق به خود فعل بر می گردد .[1]

در واقع مطلوب واقعی انسان در افعال ارادی اش همان هدف اوست و فعل از این رو که پلی است برای رسیدن به هدف مطلوب است . مثلا خوردن غذا به خودی خود مطلوب نیست بلکه سیر شدن یا لذت و مانند آن که هدف است مطلوب واقعی انسان می باشد.

ازآن چه گفته شدبه این نتیجه می رسیم که دست کم در مورد افعال هدفمند انسانی هدف ملازم نیازمندی است ؛ زیرا هدف کمال مفقودی است که انسان به دلیل نیازی که به آن دارد نسبت به آن شوق می یابد اما آیا میتوان گفت هدفمندی همواره ملازم با نیاز است ؟ این پرسش مهمی است که در ادامه  به آن خواهیم پرداخت .

دیگر نکته مهم آنکه سوال از هدف همیشه به یک معنا نیست مثلا وقتی شخصی با دیدن یک هواپیمای مسافربری می پرسد، هدف شرکت هواپیماسازی از ساختن این هواپیما چه بود ه است ، باکمی دقت خواهیم فهمید که این سوال دو معنا دارد : اول اینکه فایده این هواپیما چیست و ما چه استفاده ای می توانیم از آن ببریم ؟ که در پاسخ باید کارکرد هواپیما را توضیح دهیم ؛ معنای دوم سوال از هدف، به قصد وانگیزه اصلی فاعلی یعنی آن چیزی که فاعل را به سوی فعل سوق داده است باز می گردد. در همان مثال هواپیما اگر مقصود سوال این باشد که آن شرکت هواپیماسازی چه انگیزه ای داشته است باید پاسخ دیگری بدهیم .

مثلا برای رسیدن به سود یا رقابت بیشتر در بازار حمل و نقل و مانند اینها . در هر مورد سوال یکی است (هدف از ساختن هواپیما) اما مقصود گوینده و در نتیجه پاسخ به او متفاوت خواهد بود .

نظریه عرفا: جمعی از عرفا معتقدند که هدف خداوند از خلقت موجودات ، ظهور و تجلی خود در جهان ممکنات بوده است . چنانکه مولوی می گوید :

چون مراد و حکم یزدان غفور                               بود در قدمت تجلی و ظهور

بی زضدی ضد را نتوان نمود                                             وآن شه بی مثل را ضدی نبود

پس خلیفه ساخت صاحب سینه ای                                    تابود شاهیش را آیینه ای

عرفا به این عقیده اند که وجود یکی است و این وجود ظاهری دارد و باطنی،باطن این وجود واحد، نور است و ظاهر این وجود ، تجلی این نور است . در میان مظاهر حق تعالی، عرفا دو مظهر را از همه مظاهر قویتر می دانند . یکی انسان کبیر است و دیگری انسان صغیر ، انسان کبیر همان آسمان ها و زمین است و انسان صغیر نیز انسان کامل است . انسان کبیر همان مظهر قدرت حق تعالی است و انسان صغیر مظهر علم حق تعالی.

حق تعالی به ذات خود صفات و افعال خود را به حکم اولویت و باطنیت مشاهده می کرد ، ولی چون خواست که ذات و صفات و افعال خود را به حکم آخرت و ظاهریت مشاهده کند ، انسان را خلق کرد ، چرا که انسان استعداد وجود آن را داشت تا به وسیله ای آن سرحق برای حق ظاهر شود . بنابراین ، حق تعالی انسان را برای  آن را آفریده تاهرگاه بروی تجلی کند ، ذات و صفات و افعال خود را به خود ببیند .

سوال : حق تعالی از چه جهت نیازمند به حق است ؟ پاسخ ابن عربی این است که حق تعالی چون واجب الوجود است از نظر ذات نیازمند به آفرینش موجودات نیست ، بلکه نیاز وی از جهت ظهور و تجلی است . به عبارت دیگر می توان گفت دراینجا نیازمندی حق تعالی به خود است نه به دیگری . عرفا دربحث از تجلی حق تعالی به حدیث قدسی زیر تمسک جسته اند .

«کنت کنزا مخفیا فاحببت آن اعرف فخلقت الخلق لکیی اعرف» «من به گنج مخفی بودم، خواستم شناخت شوم ، مخلوقات را آفریده ام .» کلمه «فاحببت» که در حدیث آمده ، اشاره به مقام و مرتبه ای دارد که از ان به (تجلی عشق) نام برده شده است . کلمه خلق نیز واقع نمایشگر اضافه اشراقیه ی ذات حق تعالی است . (نصری، 1383، ص 57)

نظریه فلاسفه : فلاسفه اسلامی هدف آفرینش انسان را برمبنای فیاضیت الهی مطرح می سازند . به این بیان که خدا هستی مطلق و وجود صرف است و از جمیع کمالات وجودی نیز برخوردار است . ذات واجب الوجود از آن جهت که کامل و تمام است ، فیاض علی الاطلاق است . بنابراین واجب الوجود که کمال مطلق است و غنی باذات ، فیاض مطلق هم هست .

دارابودن همه صفات و کمالات                          واجب الوجود = خدا

آفرینش جهان نتیجه صفت فیاضیت                     فیض بخشی یکی از کمالات است .

خلاصه آنچه که از مبدا وجود صادر می شود ، صدورش براساس فیض وجودی آن مبدا است . ذات خداوند از آن جهت که ذات است ، از همان جهت هم فیاض عل الاطلاق  است . و از آنجا که ذات خداوند قدیم است وازلی، فیاضیت او نیز قدیم و ازلی است .

جهان طبیعت که در قوس نزول و مراتب وجودی عالم هستی عالم ناسوت نامیده می شود ، پایین ترین مرتبه وجودی را داراست . بالاترین مرتبه نیز عالم لاهوت یا الوهیت است که ذات مقدس حق را شامل است و عظیمترین و کاملترین عوامل وجودی به شمار می رود بنابراین عوالم وجود را در قوس نزول می توان به صورت زیر تقسیم کرد :

- عالم لاهوت (الوهیت)   - عالم ملکوت( مثال)   - عالم ناسوت (طبیعت)

ممکن است کسی سوال کند که پس چرا در حدیث آمده : «کان الله ولم یکن معه شیی» «خدا بود و با او هیچ نبود.» در پاسخ باید گفت که معنای حدیث این است که غیر از ذات اقدس الهی چیزی وجود ندارد و همه هستیها از ذات او ناشی شده است. برهمین اساس است که وقتی در حضور مبارک امام کاظم(ع) این حدیث خوانده می شود ،حضرت می گویند :«الان کما کان» یعنی حالا هم همینطور است و غیر از ذات اقدس او چیزی ندارد و همه چیزها از او سرچشمه می گیرند . (نصری، 1383، ص 63)

نظریه متکلمان:  دیدگاه متکلمان معتزلی و اشعری: معتزله براین اعتقادند که خلق موجودات برخداوند واجب است . معتزله معتقدند که صدور فعل از خدا برای رسیدن به اغراض و غایایی زاید برذات است . یعنی غرض از فعل حق تعالی رساندن خیر و منفعت به بندگان است نه به ذات خود تا اشکال استکمال ذات پیش آید. یعنی هدف خداوند ازخلقت این بوده تا به موجودات خیر و منفعت برساند .

من نکردم خلق تا سودی کنم                                           بلکه تا بر برندگان جودی کنم .

ظاهرا معتزله خداوند را فاعل بالقصد در نظر می گیرند که البته نظر آنها چند اشکال اساسی دارد ، چرا که هیچ موجود برتری به خاطر موجود پایین تر کاری را انجام نمی دهد و همواره غرض هر فاعل از فعلی که انجام می دهد باید ازذات خویش برتر یا مساوی آن باشد . بنابراین غرض آفریدگار جهان از افعالی که صادر می کند نمی تواند چیزی جز ذات خود باشد ، زیرا اولا از ذات حق تعالی موجودی برتر نیست  ثانیا غرض آفریدگار جهان را نیز نمی توان در مخلوقاتش جستجو کرد .

اشاعره معتقدند که وجوب خلق برخداوند جایز نیست . اشاعره نه تنها نفی وجوب از فعل حق تعالی می کنند ، بلکه بر خلاف معتزله ، افعال الهی را خالی از هرگونه غرض و غایت می دانند . اشاعره براین نظریه معتزله که معتقدند خداوند بندگان را خلق کرده تا به آنها فایده ای برساند، ایراد می گیرند ، چرا که برای خداوند در فایده رساندن به دیگرن فایده ای متصور نیست . در مورد خداوند فقط می توان گفت که افعال وی حکیمانه است . درست مثل اعتقادشان به مسئله عدل که می گویند هرآنچه خدا می کند عین عدل است ، نه هرآنچه که عدل است او می کند. اشکال بزرگ نظریه اشاعره این است که عقل را در تشخیص افعال خداوند از کار انداخته اند .آنها احکام ضروری عقل را نادیده گرفته اند ، در حالی که براساس همین احکام ضروری عقلی می توان وجود خدا را اثبات کرد، اشکال اشاعره نیز در بحث از فاعلیت حق تعالی در این است که به ترجیح بلامرجع قایل شده اند . یعنی صدور فعال را از خداوند بدون مرجع دانسته اند که این خود باطل است . (نصری، 1383، ص 68)

دیدگاه ملاصدرا: ملاصدرا براساس مبانی فلصفی خود موفق شده تا آراء عرفا و فیلسوفان را جمع کند. وی در ابتدا از خداوند با عنوان «فاعل بالتجلی» یاد می کند . فاعل بالتجلی، فاعلی که دارای اراده وآگاهی بوده و هم به خودش و هم به فعلش عالم است و از علم به ذاتش نیز فعلش تحقق پیدا می کند . علم به ذاتش، منشا علم به فعلش می باشد . علم او علم تفضیلی است و از علم به فعلش ، خود فعل تحقق پیدا می کند .

تحقق فعل           علم به فعل                  علم به ذات

برای درک این نوع فاعل می توان نفس انسانی را مثال زد چرا که نفس انسانی مبدا همه کمالات و افعال بوده و با علم حضوری به خود، علم تفصیلی به کمالات و افعال دارد . بنابراین در فاعل بالتجلی: الف: فاعل دارای اراده و آگاهی است . ب: علم به ذات منشا علم به فعل می شود و علم به فعل نیز منشا تحقق خود فعل می گردد ج: منشا فاعلیت فاعل و انگیزه فعل صرف علم فاعل به ذاتش می باشد .د: علم فاعل به فعلش عین ذاتش می باشد .هـ: علم فاعل به فعل هم قبل از تحقق فعل و هم بعد از تحقق ان علم تفصیلی است . خلاصه ملاصدرا براساس مبانی فلسفی خود به بررسی فاعلیت خداوند پرداخته بخوبی توانسته اثبات کند که خداوند «فاعل بالتجلی » است . ملاصدرا با طرح قاعده «بسیط الحقیقه کل الحقایق» توانسته نظریه عرفا را که می گویند عالم تجلی وجود حق تعالی است با نظریه فلاسفه که براساس فیاضیت الهی، پیدایش عالم را توجیه می کنند جمع کند . استدلال ملاصدرا را به صورت زیر می توان بیان کرد : 1- حق تعالی بالذات، علت العلل اشیاء و مبداء همه حقایق وجودی است 2- حق تعالی به ذات خود عالم است 3- علم تام به علت تامه مستلزم علم تام به معلول است در نتیجه آنکه : خداوند که علت تامه همه حقایق وجودیه است و علم به ذات خود نیز دارد ، ناگزیر علم به همه مخلوقات و موجودات که معلول وی هستند ، دارد . یعنی علم خداوند به ذات خود که عین ذاتش می باشد ، علم به اشیاء به نحو اکمل و اتم است و حضور وی نزد ذاتش مساوی است با حضور همه موجودات نزد ذات وی .

این نکته را نیز باید در نظر داشت که چون ذات حق تعالی وجود صرف و صرف وجود است و از نظر شدت کمالات وجودی فوق لایتناهااست و علم وی نیز جزو ذات وی است ، یعنی علم وی عین ذاتش می باشد پس علم حق تعالی، اتم و اکمل علوم و ادراکات است و هیچ مرتبه ای از مراتب علم نیز که کمال محسوب شود، نمی تواند در ذات وی نباشد . در واقع آنها که علم تفصیلی الهی را نادانسته برای او تصور کرده اند . به عبارت دیگر، اگر حق تعالی در مرتبه ذاتش و قبل از خلقت به همه اشیاء و مخلوقات و معلومات خود به نحو اتم و اکمل علم نداشته باشد. در واقع قصور و نقصانی در ذات وی راه یافته است ، یعنی جهل و نادانی به ذات او راه پیدا کرده است . علم حق تعالی به ماسوای خود به صورت مرتسمه در ذات نیست چنانکه بوعلی گمان کرده است ، بلکه عبارت است از وجود معانی کثیره علمیه ای که منطوی در ذات حق تعالی هستند و طبق اصول چهارگانه فوق نیز، موجودیت این معانی کثیره نیز به نحو بساطت و به وجود وحدانی در ذات حق تعالی است و دیگر درآن مقام اثری از تشخصات و تعینات خاص هرموجودی نیست. یعنی آنکه همه موجودات و حقایق وجودیه نزد ذات باریتعالی حضور و انکشاف دارند و حضور آنها نزد حق تعالی به اتم انحاء حضور وانکشاف است که البته انکشاف حقایق و موجودات را در مرتبه ذات حق تعالی که برطبق نظام وجود است، علم بسیط یا علم عنایی یا عنایت الهیه می گویند. در واقع چون علم حق تعالی فعلی است ، نه انفعالی، یعنی علم وی علت تحقق معلولهای خارجی و موجودات است پس علم وی به انضمام اتم به اشیاء موجب تحقق آن نظام یعنی عالم هستی است . (نصری، 1383، ص 71- 73)

غایتمندی آفرینش : یکی ازمعانی حکمت،غایتمند بودن فعل است وغایتمندی فعل یکی از ویژگیهای فاعل حکیم است. آن دسته از متکلمان که به اصل حسن و قبح عقلی اعتقاد داشته و عدل و حکمت الهی را براساس این اصل تفسیرکرده اند ، برغایتمند بودن آفرینش تاکید ورزیده اند و براین عقیده اند که افعال خداوند معلل به غایات است. ولی منکران حسن و قبح عقلی معلول بودن افعال خداوند به غایات را مردود دانسته اند.  (ربانی گلپایگانی ، 1383 ،ص 230)

استدلال عدلیه : دلیل متکلمان عدلیه بر غایتمند بودن افعال الهی این است که فعل بدون غایت و غرض عبث و قبیح است ، و خداوند از فعل قبیح پیراسته است چنانکه محقق طوسی گفته است : «ونفی الغرض یستلزم العبث» براین استدلال اشکال شده است  به این که فاعلی که از فعل خود غایت غرضی را دنبال می کند ، دارای نقص است ، واز طریق آن غایت و غرض در پی آن است که نقص خود را جبران کند . زیرا غایت و غرض آن است که وجود ش برای فاعل بر عدمش رجحان دارد و این معنی کمال خواهی فاعل است. ربانی گلپایگانی، 1381، ج1، ص 223-224)

عدلیه به این اشکال پاسخ داده و گفته اند : در صورتی غایت داشتن فعل مستلزم استکمال فاعل نخود بود چنانکه محقق در ادامه عبارت پیشین گفته است : «ولایلزم عوده الیه/ یعنی لازم نیست که غرض افعال الهی به او بازگردد، بلکه غرض از افعال خداوند مربوط به موجودات است ».

اشکال اشاعره: اشاعره این پاسخ را نپذیرفته اند و گفته اند : بازگشت نفع و غایت فعل به غیرخداوند ، از دو صورت بیرون نیست ، یکی این که نفع رساندن به غیر و نفع نرساندن به غیر برای خدا یکسان است ، و دیگری اینکه این دو با یکدیگر تفاوت دارند و نفع رساندن به غیر اولی و انسب به حال خداوند است . فرض نخست ترجیح بلا مرجح و باطل است . وفرض دوم مستلزم استکمال است و استکمال در خداوند به هر صورتی که باشد محال است . (همان، ص224)

پاسخ: اولویت مستلزم استکمال نیست ، بلکه اعم از آن است . زیرا معنای اولویت داشتن فعل برای فاعل این است که فعل با صفات ویژگی های فاعل هماهنگ است . حال اگر فاعل غنی بالذات و حکیم باشد اولویت نسبت به او این است که فعلش غایتمند بوده و آن غایت به غیر او بازگردد و اگر فاعل فقیر بالذات باشد ، اولویت غایتمندی فعل به حال او این است او به واسطه آن فعل از نقص به کمال برسد.

اشکال دیگر: غایتمندی فعل مستلزم آن است که غیر از فاعل و فعل از واقعیت دیگری باشد که به عنوان غایت فعل برآن مترتب گردد.  یعنی فعل واسطه تحقق غایت است . این فرض در مورد خداوند و افعال او متصور نیست ، زیرا همه موجودات افعال الهی اند ، و از این جهت تفاوتی میان آنها نیست که برخی واسطه و برخی غایت به شمار آیند، بلکه همگی بدون واسطه مخلوق و آفریده خداوند می باشند.

پاسخ : اولا: این مطلب که همه موجودات بدون واسطه از سوی خداوند افریده می شوند نه از نظر عقلی و تجربی پذیرفته است و نه با نصوص و ظواهر دینی سازگار است ، اصل علیت و معلولیت که از اصول مسلم عقلی است ، مورد تایید وحی و تجربه نیز هست . بنابراین ، برخی از موجودات واسطه پیدایش برخی دیگر می باشند ، اگرچه خالق بالذات جز خداوند نیست و سلسله علت ها و اسباب به خداوند منتهی می شود .

ثانیا: این که همه موجودات آفریده خداوند می باشند حتی اگر علیت برخی را برای برخی دیگر بپذیریم ، و با این فرض که برخی ازآنها غایت و غرض برخی دیگر باشد و برخی در خدمت برخی دیگر، منافات ندارد . آری، در نگاه کلی به جهان و این که جهان آفریده ی خداوند است . جز خداوند فاعل و غایت جهان نخواهد بود اما در نگاه جزئی و تفصیلی آشکارا می یابیم که پاره ای از موجودات و پدیده ها در خدمت پاره ای دیگر باشند و برخی غایت برخی دیگر. مثلا در مقایسه مادر و فرزند این واقعیت را به روشنی می یابیم که پاره ای از ویژگی ها روحی و جسمی مادر با نیازهای کودک سازگاری کامل دارد به گونه ای که حیات فرزند در گرو وجود این ویژگی هاست. همین نسبت را میان پدیده های طبیعی با حیات انسان را مشاهده و ادراک می کنیم و اصولا نظم غایی که برعالم طبیعت حاکم است مفادی جز این ندارد . (همان، ص224-225)

غایت فعل و غایت فاعل : نکته ای که ممکن است منشا اشیاء منکران غایتمندی جهان شده باشد این است که میان غایت فاعل و غایت فعل تفکیک نکرده اند و این دو ملازم با یکدیگر دانسته اند در حالیکه چنین نیست ، غایتمندی فعل اعم از غایتمندی فاعل است یعنی هرگاه فاعل غایتمند باشد فعل او نیز غایتمند خواهد بود ولی عکس آن کلیت ندارد. می توان فرض کرد که فاعل غنی بالذات است و هستی او غایی ورای خود ندارد ولی فعل او غایتمند است.یعنی برخی از افعالش غایت برخی دیگر از افعال او است ، هرچند برای مجموعه افعال او غایتی ورای او وجود نخواهد داشت . درهرحال فعال غایتمند است خواه غایت آن ذات فاعل باشد و خواه چیز دیگری .

نظریه سوم :یکی از متکلمان اشعری در این مسئله نظریه ی سومی را برگزیده است یعنی معلل بودن افعال خداوند به غایات را به صورت فی الجمله پذیرفته ولی به صورت بالجمله انکار کرده است . صدرالدین تفتازانی در این باره چنین گفته است : «حق این است که تعلیل برخی از افعال به ویژه احکام شرعی به مصالح و حکمت ها مطلبی است آشکار، مانند وجوب حدود و کفارات و حرمت منکرات و مانند ان ، چنانکه نصوص دینی نیز براین مطلب گواهی مید هد.

قرآن کریم فرموده است : «ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون» (ذاریات: 56)«ومن اجل ذلک کتبنا علی بنی اسرائیل» (مائده: 32)«فلما قضی زید منها و طرا زوجناکها لکیلا یکون علی المومنین حرج» (انشراح: 37)ولی تعمیم این مطلب و این که هیچ یک از افعال خداوند خالی از غایت و غرض نیست محل بحث و تامل است . (شرح المقاصد ، ج 4 ص302-303 )یادآور می شویم ، مسئله غایتمندی افعال خداوند از مسائل تعبدی نیست تا به مواردی که در نصوص دینی آمده است بسنده شود بلکه مسئله ای است عقلی و احکام عقلی غیرقابل تخصیص است .

دیدگاه حکما: شارح مواقف دیدگاه حکمای اسلامی را در مسئله ی غایی بودن افعال الهی ،با دیدگاه اشاعره هماهنگ دانسته و پس از نقل نظریه اشاعره گفته است :«وواقفهم علی ذلک جهابذه الحکما و طوائف الالهین»این برداشت از کلام حکما نادرست است چنانکه صدرالمتالهین گفته است : حکما به طور کلی غایت و غرض را از افعال الهی نفی نکرده اند ، آنچه آنان نفی کرده اند وجود غایت وغرضی غیر از ذات الهی برای مطلق هستی و برای نخستین فعل الهی است اما برای افعال خاص و مقید غایت های ویژه ای اثبات کرده اند ، چنانکه کتاب های آنان سرشار ازبحث درباره فایده و غایت موجودات می باشد . (همان، 225_ 227)

 غرض و مصلحت: برخی از محققان در این مسئله میان غرض و مصلحت فرق نهاده و گفته اند : آنچه در افعال خداوند می توان گفت این است که افعال الهی دارای مصالح وحکمت هایی است ولی معلل به اغراض نیست ، فرق غرض و مصلحت در این است که غرض  آن است که به فاعل بازگردد و مصلحت آن است که عاید دیگران می شود . بنابراین گفته اند افعال خداوند معلل به اغراض است ، نوعی مجاز گویی کرده و افعال خداوند را به افعال بشر تشبیه کرده اند ، یعنی برافعال خداوند مصالح و حکمت هایی مترتب می گردد که اگر آنها بر افعال انسان مترتب شود ، غرض و غایت فعل او به شمار می روند .

حکیم لاهبجی در این باره چنین گفته است : «یادآور می شویم، حال این تحقیق به تفکیک میان غایتمندی فعل و غایتمندی فاعل باز می گردد که پیش از این یادآور شدیم، یعنی افعال الهی ، اعم از تکوینی و تشریعی دارای فواید، مصالح و حکمت هایی است که به موجودات باز می گردد نه به خداوند ، بدین جهت خداوند فاعل بالداعی و بالقصد نیست ، بلکه فاعل بالرضا یا بالعنایه است ، چنانکه در فلسفه ثابت شده است . یعنی علم ذاتی خداوند به فعل منشا صدور و فعل است و فاعلیت خداوند متوقف بر قصد و داعی زاید بر ذات نیست ، زیرا اگر چنین باشد فاعلیتش باذات نخواهد بود و آنچه متعلق علم ذاتی خداوند است فعل به صورت مطلق نیست ، بلکه فعل با ویژگی حکمت و مصلحت است و در نتیجه در عین این که فاعل بالقصد (غایتمند) نیست فعل او غایتمند است . (همان ، ص 227- 228)

هدفداری خدای متعال

هدف و علت غایی:  هدف که در لغت بمعنای نشانه، تیر است ، (گرامی ، 1384، ص89) در محاورات عرفی به نتیجه کار اختیاری گفته می شود که فاعل مختار، از آغاز در نظر می گیرد و کار را برای رسیدن به آن ، انجام می دهد، نتیجه کار از آن جهت که منتهی الیه آن است «غایت » و ازآن جهت که از آغاز، مورد نظر و قصد فاعل بوه است «هدف و غرض» و ازآن جهت که مطلوبیت آن موجب تعلق اراده فاعل به انجام کار شده است «علت غایی» نامیده می شود .واژه غایت معمولا به معنای منتها الیه حرکات به کار می رود و نسبت بین موارد آن با مواد هدف، عموم و خصوص من وجه است زیرا از یک سو در حرکات طبیعی نمی توان هدفی را برای فاعل طبیعی آنها در نظر گرفت ولی مفهوم غایت برمنتها الیه آن صادق باشد و از سوی دیگر در کارهای ایجادی که حرکتی در کارنیست هدف و علت غایی صدق می کند اما غایت به معنا منتهاالیه حرکت جا ندارد. رابطه بین فاعل و فعل و نتیجه آن ، موضوع بحثهای فلسفی متعددی واقع شده است . که به بیان برخی از مطالبی که در ارتباط با موضوع بحث فعلی است و برای تبیین معنای صحیح هدف الهی ازآفرینش،مفید است می پردازیم :

1-     علت غایی در مجردات تام، همان حب به ذات خودشان است که بالتبع به آثار ذات نیز تعلق می گیرد حتی که عین ذات فاعل است . و از اینروی، در چنین مواردی مصداق علت فاعلی و علت غایی، ذات فاعل خواهد بود .

2-    مطلوبیت فعل، فرعی و تبعی است ، اما اصالت در اهداف، بستگی به نظر و نیت و انگیزه فاعل دارد بطوری که ممکن است هدف معین برای یک فاعل، هدف متوسط، و برای فاعل دیگری هدف نهایی و اصیل باشد .

3-   مطلوبیت اصلی هدف و مطلوبیت فرعی فعل و وسیله ، در نفوس بصورت شوق، ظاهر می گردد و متعلق آن ، کمال مفقودی است که در اثر فعل، تحقق می یابد .

4-    کارهایی که انسان انجام می دهد ممکن است اثار متعددی داشته باشد که همه آنها مورد توجه قرار نگیرند و یا انگیزه ای برای دست یافتن به آنها نداشته باشد .

اما در مورد مجرد تام، همه اثار خیری که بر کاری مترتب می شود مورد نظر و مطلوب اوست و هرچند مطلوبیت همه آنها تابع مطلوبیت کمال موجود در خود اوست ولی ممکن است در میان مطلوبهای بالتبع، رابطه اصالت و تبعیت نسبی، برقرار باشد . مثلا هرچند وجود جهان وجود انسان از آن جهت که پرتوی از کمال الهی هستند برای خدای متعال ، مطلوب بالتبع می باشند اما چون انسان از کمالات بیشتر و بالاتری برخوردار است و پیدایش جهان مقدمه ای برای پیدایش وی می باشد از اینروی می توان برای انسان مطلوبیت اصیلی نسبت به مطلوبیت جهان در نظر گرفت . (مصباح یزدی، 1383 ، ج2- ص 429 الی 436 ،با تلخیص) 

هدفداری خدای متعال

با توجه به نکاتی که بیان شد روشن می شود که وجود علت غائی برای هر کار اختیاری ، ضرورت دارد خواه که ایجادی باشد یا اعدادی،وخواه علت غائی برای هر کار اختیاری، ضرورت دارد خواه کار ایجادی باشد یا اعدادی ، و خواه کار دفعی باشد یا تدریجی، و خواه فاعلیت فاعل، بالقصد باشد یا بارضا یا بالعنایه یا با التجلی.  وعلت غائی ، در حقیقت امری است در ذات فاعل ، نه نتیجه خارجی کار و اطلاع علت غائی ، در حقیقت امری است در ذات فاعل ، نه نتیجه خارجی کار و اطلاق علت غائی برنتیجه خارجی. اطلاقی مجازی و بالعرض است بلحاظ کار و اطلاق علت غائی بر نتیجه خارجی ، اطلاق مجازی و بالعرض است به لحاظ اینکه محبت یا رضایت یا شوق فاعل، به حصول آن تعلق می گیرد ، و غایت بودن نتیجه خارجی برای کارهای اعدادی و تدریجی ، به معنای ، منتهی الیه حرکت، ارتباطی با علت غائی ندارد و غایت بالذات حرکت، غیر از علت غائی بالذات است (دقت شود ) بنابراین، افعال الهی هم از آن که اختیاری هستند دارای علت غائی می باشند و منزه بودن ساحت الهی از علوم حصولی وشوق نفسانی ، مستلزم نفی علت غائی از ذات او نیست چنانکه مستلزم نفی علم و حب از ذات مقدسش نمی باشد . به دیگر سخن : نفی داعی و علت غائی ذائد بر ذات از مجردات تام و فاعلهای بالعنایه و بالرضا و بالتجلی ، بمعنای نفی مطلق هدف از ایشان و اختصاص دادن هدف به فاعلهای بالقصد نیست ،وهمچنانکه عقل، مفاهیمی را که ازصفات کمالیه مخلوقات می گیرد با تجرید از محدودیتها و لوازم مادی و امکانی، بعنوان صفات ثبوتیه به خدای متعال نسبت می دهد همچنین حب به خیر و کمال را بعد از تجرید از جهات نقص و امکان ، برای ذات الهی اثبات می کند و آن علت غائی برای افعالش می شمارد ، و چون همه صفات ذاتیه الهی عین ذات مقدسش می باشند این صفت هم که علت غائی آفرینش و منشا اراده فعلیه بشمار می رود عین ذات وی می باشد و در نتیجه، علت فاعلی و علت غائی برای افعال الهی همان ذات مقدس او خواهد بود .

همان گونه که علت الهی بالاصاله به ذات مقدس خود و بالتبع به مخلوقاتش که جلوه هایی از وجود او هستند با اختلاف مراتب و درجاتشان تعلق می گیرد حبّ الهی هم بالاصاله به ذات مقدس خودش و بالتبع به خیر وکمال مخلوقاتش تعلق می گیرد و در همان خود آنها هم اصالت و تبعیت نسبی در محبوبیت و مطلوبیت ، وجود دارد . یعنی حب الهی به مخلوقات در درجه اول به کاملترین آنها که نخستین مخلوق است تعلق می گیرد و سپس به سایر مخلوقات، الاکمل فالاکمل . وحتی در میان مادیات و جسمانیات که تشکیک خاصی ندارد می توان وجود کاملتر را هدف برای آفرینش ناقصتر شمرد و بالعکس جمادات را مقدمه ای برای پیدایش انسان بحساب آورد» خلق لکم ما فی الارض جمیعا» و سرانجام حب به انسان کامل را علت غائی برای آفرینش جهان مادی دانست . و به این معنی می توان گفت که خدای متعال، جهان مادی را برای تکامل موجودات جسمانی و رسیدن آنها به خیروکمال واقعی خودشان آفریده است زیرا هر موجودی که دارای مراحل مختلفی از کمال و نقص است کاملترین مرحله آن ، اصالت نسبی در محبوبیت و مطلوبیت خواهد داشت ولی لازمه آن این نیست که موجودات ناقصتر یا مراحل ناقصتر از وجود یک موجود، هیچ مرتبه ای از مطلوبیت را نداشته باشند .

و به همین منوال ، می توان اهدافی طولی برای  آفرینش نوع انسان در نظر گرفت . یعنی هدف نهایی رسیدن به آخرین مراتب کمال و قرب الهی و بهره مندی از عالیترین و پایدارترین فیض و رحمت و رضوان ابدی است . و هدف متوسط، تحقق عبادت و اطاعت از خدای متعال است که وسیله ای برای رسیدن به آن مقام عالی و هدف نهایی ، محسوب می شود . و هدف قریب، فراهم شدن زمینه های مادی و اجتماعی و تحقق شناختهای لازم برای انتخاب آزادانه راه راست زندگی و گسترش خداپرستی در جامعه است .

از این روی، درقرآن کریم بعد از تاکید براینکه افرینش جهان و انسان باطل و بیهوده نیست و دارای هدف حکیمانه می باشد از یک سوی، هدف از آفرینش جهان را فراهم شدن زمینه آزمایش و انتخاب آزاد برای انسان ، معرفی کرده است و از سوی دیگر هدف از آفرینش انسان راپرستش خدای متعال قلمداد نموده ، و سرانجام هدف نهایی را جوار رحمت الهی و بهره مندی از فوز و فلاح و سعادت ابدی دانسته است .

شهید مطهری می فرماید : درمورد این سوال که هدف از خلقت چیست ؟ اگر این سوال اینطور تعبیر شود که واقعا «هدف از خالق خلقت چیست ؟» یعنی می بایست خالق انگیزه و محرکی برای خلق هدف داشته باشد . یعنی اینکه از این کار هدفی می بایست داشته باشد واین بدان معناست که با خلقت خود به چیزی خواهد رسید و بالعکس باعدم خلقت به چیزی که می خواسته نمی رسد. و این نوع هدف داشتن نتیجه نقصان و فرضیه استکمال است .اما اگر اینطور تعبیر شودکه هدف خلقت، بمنظور هدف فاعل نیست بلکه بمنظور خلق فعلی است که آن فعل پس از آفریده شدن بکمال خود برسد .پس در نتیجه هرفعلی از آغاز وجودش بسوی کمال در حرکت است و در اینصورت خلقت غایت دارد . پس بطور اساسی هرچیزی که آفریده می شود کمال منتزعی دارد یعنی اینکه وجودش از نقص شروع شده و مسیرش مسیر کمال است(کمالی که امکان رسیدن به آنرا دارد). (مطهری،

حال این سوال که (غایت در خلقت انسان ) چیست ، بر می گردد به این مساله که ماهیت انسان چیست و چه استعدادهایی در درون انسان نهفته است و چه کمالاتی وجود دارد که انسان می تواند به آنها برسد . فلذا دیگر لزومی ندارد که در مورد غایت و هدف خلقت انسان جداگانه بحث شود بلکه به این نکته کافیست توجه کنیم که انسان چگونه موجودی است ، چه استعدادهیی در درون او نهفته است و اسلام چگونه بینشی در مورد انسان دارد .

هدف از بعثت انبیاء نیز تکمیل انسان است . مبحثی که مورد اتفاق همه است این است که انسان در زندگی خود خلاء و نقصی دارد که بتنهایی و حتی با کمک اجتماع عادی خود نمی تواند به این مهم برسد و انبیاء استفاده از نیروی وحی برای کمک به انسان و تکمیل او ودرنتیجه رساندن او به غایت خلقت مبعوث شده اند . (مطهری،بی تا، صص 5 و6و77و78 ( با تلخیص) و بعد از بیین اهداف متوسط می فرماید : هدف همان حقیقت است یعنی خود خدا هدف است درمنطق اسلام هدف فقط یک چیز است و آن خدا است . توحید اسلام اگر هم هدفهای دیگری مانند بهشت و جهنم را معرفی می کند ، هدفهای درجه دوم هستند . نه زیبایی هدف است ، نه عدالت هدف است نه محبت هدف است بلکه هدف، فقط خداست

هدف آفرینش:

آنچه گفته شد در واقع مقدمه ای بود برای پرداختن به این بحث که هدف خداوند از آفرینش انسان و جهان چیست ؟ و آیا اساسا افعال الهی هدفمند است یاخیر؟ پاسخ بدین پرسش – چه مثبت باشد چه منفی- ما را از هر سو با مشکل مواجه می کند :اگربگوییم خداوند هدف دارد با توجه به سخنان سابق الذکر که «به نظر می رسد نوعی تلازم بین هدفمندی و نیاز وجود دارد» خداوند متعال نیازمند خواهد شد که با توجه به کمال مطلق بودنش و اینکه هیچ گونه نیازی در او راه ندارد، نمی توان گفت که خداوند هدف دارد . اما اگربگوییم خداوند در افعال خود هدف ندارد ، آن گاه او را به لغو، عبث و بیهودگی در افعال متهم کرده ایم که این نیز با صفت حکمت خداوند در تعارض خواهد بود. به ویژه آنکه ایات بسیاری نیز خداوند و افعال او را منزه از عبث و بیهودگی می داند. بنابراین پاسخ به هدف آفرینش باید به گونه ای باشد که اولا مستلزم هیچ گونه نقصی در خداوند نباشد .

ثانیا موجب بیهودگی جهان آفرینش نگردد . برای بررسی دقیق این مسئله ابتدا هدفمندی افعال الهی را از نگاه عقل می کاویم و سپس به پاسخ های قرآنی و روایی در زمینه فلسفه آفرینش می پردازیم .

تحلیل عقلی فلسفه آفرینش : همان گونه که پیش تر اشاره شد پرسش از فلسفه وجودی چیزی به دو سوال تجزیه می شود که ممکن است پرسشگر، یکی از این دو یا هر دو را قصد کرده باشد. در هر صورت این دو پرسش جداگانه بررسی شود . بنابراین هنگامی که می پرسیم : چرا خداوند عالم هستی را آفریده ؟ ابتدا باید اشکار شود که منظور از این سوال چیست . به مانند مثال پیشین (فلسفه ساختن هواپیما) وقتی شخصی می پرسد چرا خداوند عالم هستی را آفریده ، ممکن است مقصود او این باشد که اساسا این عالم به چه کار می  اید؟آیا این عالم مجموعه ای اجزای آشفته است که هرکدام مستقل از دیگری می باشد ، یا اینکه مجموعه ای است در کمال نظم و هماهنگی تاهدف خاصی محقق گردد. پاسخ مثبت به این پرسش بدین معناست که اجرای این مجموعه به شکلی تصادفی و ناسنجیده کنار هم قرار گرفته اند بلکه به صورت هماهنگ و منظم، هدف خاصی را دنبال می کنند که آن فراهم ساختن بستری مناسب است تا از رهگذر آن ، موجودات به مراتبی از کمال- برحسب شان وجودی شان- نایل گردند .

روشن است که هدف به این معنا (فایده داشتن فعل) هیچ ملازمه ای با نیازمندی فاعل ندارد .مقصود برخی ازفلاسفه و متکلمان که گفته اند«خداوند هدف دارد، اما هدف او به مخلوقات و مصالح آنها باز می گردد نه به خودش » همین مطلب است . ) حنا الفاخوری و خلیل الجر، 1383، ص83-84)

گفت پیغمبر که حق فرموده است                         قصد من از خلق احسان بوده است (مثنوی، دفتر دوم 2635)

در واقع نه تنها کل عالم هستی بلکه هر ذره آن به این معنا هدفمند است.

هر ذره که هست اگر غباریست               در پرده مملکت بکاریست

این هفت حصار برکشیده                                     برهزل نباشد آفریده

در بسیاری موارد وقتی از هدف و فلسفه افرینش می پرسند مراد این است که دنیا و عالم آفرینش چه فایده ای دارد . اما ممکن است مقصود پرسشگر از چیستی فلسفه آفرینش، دانستن فایده آن نباشد بلکه منظور این باشد که انگیزه و هدف خداوند از این افرینش چه بوده است ؟ این همان پرسش از انگیزه فاعل و منشا صدور فعل از اوست ؛ یعنی چیزی که موجب رغبت و میل فاعل به فعل می گردد .

پیش از آنکه بدین سوال پاسخ دهیم ، ذکر این نکته ضروری است که پرسش اول از پرسش دوم مهمتر است در همان مثال هواپیما، سوال از هدف به معنای فاید این اهمیت را دارد که روشن می کند چگونه می توانیم از هواپیما بهتر استفاده کنیم .اما اینکه بدانیم انگیزه اصلی شرکت سازنده پول است یا شهرت و جزاینها، فایده چندانی ندارد . به همین گونه ، اینکه عالم هستی چه فایده ای دارد و به چه کار می اید وچگونه می توانیم بیشترین بهره را از آن ببریم ، اهمیت بیشتری دارد تااینکه دریابیم هدف و انگیزه اصلی خداوند ازآفرینش چه بوده است ولی درهرحال ذهن فعال بشر کنجکاوانه تلاش می کند تا همه ابعاد ومعماهای عالم هستی را کشف کند . بنابراین فایده اصلی این پرسش ، ارضاء میل دانشجویی بشر است. اما پاسخ به پرسش دوم، بسته به این است که هدف به همین معنای دوم را چگونه تفسیر کنیم . تعریفی که معمولا از هدف به معنای ترغیب کننده فاعل به فعل می شود ، چیزی است که فاعل ندارد . اما خواهان آن است و همین میل و اشتیاق، موجب صدور فعل از سوی فاعل می شود . روشن است که هدف به این معنا را نمی توان به خداوند نسبت داد ؛ زیرا همان گونه که پیش تر گفتیم، هدف بدین معنا ملازم نیازمندی است و خداوند نیز از هر جهت کامل است و هیچ نیازی ندارد. فیلسوفان بزرگ جهان اسلام نیز پیوسته هدف به این معنا را از خداوند نفی کرده اند. (گرامی، 1384، ص94)

اساسا داشتن هدف به این معنا (انگیزه فاعل) از ویژگی های انسان و موجودات نیازمند است و اینکه جنس هدفی را در فعل الهی بجوییم ، ناشی از تشبیه کردن خداوند به انسان است . همان گونه که انسان پیش از انجام فعل در ابتدا فایده فعل را نسبت به خودش بررسی می کند و در صورتی که حکم به فایده از جانب نفس صورت نگیرد آن را اراده نمی کند تصور می شود که خداوند نیز چنین است . البته این مساله تصور انسان وارانه از خداوند اختصاص به این بحث ندارد بلکه به طور کلی یکی از رهنمون های شناخت خداست. (برای نمونه وقتی می گوییم خدا می بیند تصور می کنیم دارای چشم است و نیز وقتی می گوییم می شنود، غضب می کند خوشحال می شود و مانند اینها . یکی از دشواری های خداشناسی این است که در همه اوصاف مشترک بین خدا وا نسان می باید ویژگی های انسانی که ناشی از نقص و کمبود است از خداوند سلب شود ) در هر صورت هدفمندی به این معنا ملازم نقص و نیاز است و خداوند از داشتن چنین اهدافی منزه است و برای روشن شدن این موضوع باید دانست که یکی از تفاوتهای اصلی افعال الهی با افعال انسانی این است که فعل خداوند از ذات او نشئت می گیرد و امر ذاتی نیز نیاز به دلیل ندارد بلکه دلیل آن همان وجود ذات است . ما هنگامی به دنبال علت یک چیز هستیم که ذاتی نباشد مثلا اگر مشاهده کردید که میزتان چرب شده است بی درنگ این سوال به ذهن می اید که منشاء این چربی چیست ؟ اگر بگویند ظرف غذایی روی میز شما گذاشته شده باز ممکن است پرسیده شود ظرف غذا چرب بوده ؟ اما گر در پاسخ گفته شود چربی ظرف غذا ناشی از روغن غذاست در اینجا دیگر نمی توان پرسید چربی روغن از کجاست ؛ زیرا چربی از ذاتیات روغن است . به همین سان ، پرسیدن از هدف و انگیزه فاعل در افعال انسانی درست است اما در افعال الهی امری نادرست می باشد. آیا ممکن است خداوندی که دارای جود و رحمت بی پایان است لطف نکند و نیافریند؟ یا درست است سوال کنیم : چرا نور پرتو افشای می کند ؟ پرتوافشانی عین ذات نوراست و از نور تفکیک پذیر نیست . آفرینش موجودات و افاضه لطف و رحمت به آنها و رساندن آنها به بالاترین مراتب کمالی که شایسته آن هستند نیز برای خداوند چنین است به همین دلیل گفته می شود منشا صدور افعال الهی همان ذات اوست . (ژیلسون، 1366، ص 151)

هدف آفرینش از دیدگاه قرآن و روایات : هدف آفرینش را از جهت عقلی به اجمال بررسی کردیم . حال باید پاسخ آیات و روایات را نیز در این باره بدانیم .آیا دین نیز مانند برخی اندیشمندان ، انسان را از درک فسلفه آفرینش عاجز می داند و در نتیجه انسان را به سکوت فرا می خواند ؟ با یک بررسی ابتدایی معلوم می شود که دین اسلام به این مسئله اهمیت بسزایی داده و در ایات و روایات زیادی به این پرسش پاسخ گفته است .آنچه در آیات و روایات آمده متعدد است ، از این رو در نگاه اول ممکن است پراکنده نیز به نظر آید.در نگاهی کلی،آیات و روایات مربوط به فلسفه آفرینش به دو دسته تقسیم می شود .

1-     آیات و روایاتی که به اصل هدفمندی آفرینش اشاره دارند،مبنی براینکه خلقت آسمان ها و زمین لغو ، عبث و بیهوده نیست ؛ 2- آیاتی چون : و ما خلقنا السماء و الارض و ما بینهما لاعبین (انبیا: 16؛ نیز بنگرید به آل عمران:191: نباء:16 و17جاثیه: 22؛ حجر: 151 و ...)

جهان را نه بر بیهده کرده اند                                          ترا نزپی بازی آورده اند

گاه نیزخطاب به انسان می فرماید : «آیا پنداشتید که شما را بیهوده افریده ایم و اینکه شما به سوی ما بازگردانیده نمی شوید ؟» (مومنون:11) در روایات نیز به این اصل مهم به کرات اشاره شده است . حضرت علی (ع) می فرماید :

 ایها الناس اتقوالله فما خلق امر و عبثا فیلهو و لا ترک سدی فیلغو ا ...(نهج البلاغه، حکمت 370)

ای مردم! از خدا بترسید ! هیچ کس بیهوده افریده نشد تا به بازی بپردازد و او را به حال خود وانگذاشته اند تا خود را سرگرم کارهای بی ارزش نماید .

2-    آیات و روایاتی که به اهداف فلسفه آفرینش پرداخته اند ؛ این اهداف عبارتند از :

یک : عبادت : براساس آیات و روایات متعددی ، هدف از آفرینش انسان ، عبادت است ؛ و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون  وجن و انس را نیافریدم ، جز برای آنکه مرا بپرستند . (ذاریات: 56)

بهر این آوردمان یزدان برون                                            ما خلقت الانس الا یعبدون  (مثنوی، دفتر ششم، 20519) دو:آزمون الهی: در برخی دیگر از آیات و روایات نیز این هدف، ابتلا و ازمایش انسان معرفی شده است : وهوالذی خلق السماوات و الارض فی سته ایام و کان عرشه علی الماء لیبلوکم ایکم احسن عملا (هود:7؛ کهف: 118؛ ملک، 2)

واوست کسی که آسمان ها و زمین را در شش هنگام آفرید و عرش او بر آب بود تا شما را بیازماید که کدام یک نیکوکارترید . سه: رسیدن به به رحمت الهی : از برخی آیات نیز چنین برمی آید که هدف از خلقت این بوده که رحمت الهی به موجودات برسد . ... ولا یزالون مختلفین . الا من رحم ربک ولذلک خلقهم . ... در حالیکه پیوسته در اختلاف اند مگر کسانیکه پروردگار تو به آنان رحم کرده و برای همین آنان را آفریده است . (هود: 118-119)

از برای لطف، عالم را بساخت                               ذره ها را آفتاب او نواخت    (مثنوی،دفتر دوم 2636)

چهار: شناخت خداوند : براساس برخی روایات ، هدف خلقت ، تجلی حق و شناخت اوست . فخلقت الخلق لکی    اعرف. پس خلق را آفریدم تا شناخت شوم . (علامه مجلسی،1403، ج84،ص198)

بهر اظهار است این خلق جهان                 تا نماند گنج حکمت ها نهان (مثنوی، دفتر چهارم 3027)       

امام حسین(ع) نیز در روایتی می فرماید : ما خلق العباد الا لیعرفوه (علامه مجلسی، 1403، باب15،روایات 1) بندگان را نیافرید، مگر برای اینکه او را بشناسند . پنج: پیامبر اکرم و ائمه معصومین : در برخی احادیث قدسی نیز هدف خلقت پیامبر اکرم و ائمه معصومین معرفی شده است ؛ مانند لولاک لما خلقت الا فلاک.. اگرتو نبودی همانا افلاک را نمی آفریدم . (علامه مجلسی،1403، ج5، ص312)

گفتنی است از امور دیگری نیز به عنوان هدف آفرینش یاد شده است ؛ مانند سعادت، کمال، تکلیف، بهشت و محبت . برای درک بهتر آیات و روایات مربوط به فلسفه آفرینش دو نکته شایان توجه است : الف: آیات و روایاتی که در این زمینه آمده ، در مقام تبیین هدف به معنای فایده اند .

دلیل این امر با توجه به بحث های گذشته کاملا روشن است ، دانستن هدف آفرینش به معنای انگیزه فاعل و منشا صدور فعل به فرض اینکه وجود داشته باشد و برای انسان هم قابل درک باشد – تاثیر چندانی برزندگی انسان ندارد اما دانستن هدف آفرینش به این معنا که اساسا فایده این جهان چیست موجب می شود که فهم بهتری از این عالم داشته باشیم . جایگاه خود را از نظام هستی درک کنیم و بدانیم در مدتی که دراین دنیا هستیم چگونه زندگی کنیم و چه هدفی را دنبال کنیم .

ب: در نگاه اولیه به آیات و روایات فلسفه آفرینش به نظر می آید اختلاف دارند و چندان روشن نیست که بالاخره هدف آفرینش چیست ؟ اگر به دقت در این گونه آیات و روایات بنگریم هیچ گونه اختلافی درآنها نمی یابیم ؛ چه این علل مختلف در راستای هدف واحدی قرار دارند . هدف اصلی آفرینش هرموجودی این است که به بیشترین حد کمالی که می تواند برسد . خداوند موجودات را نه تنها می افرید ، بلکه آنها را در مسیر رسیدن به کمال نیز هدایت می کند . قال ربنا الذی اعطی کل شیء خلقه و ثم هدی (طه: 50) گفت : پروردگار ما کسی است که هرچیزی را خلقتی که در خور اوست داده ، سپس آن را هدایت فرموده است . (گرامی، 1384، صص95-99)

سعادت و بالاترین حد کمال برای انسان رسیدن به مرتبه قرب الهی است که قران از آن با واژه هایی چون «عند ملیک مقتدر» ، «عندک» و مانند اینها یاد می کند . عرفا از این مقام به «مقام فناء فی الله» یاد کرده، آن را آخرین مرتبه سیر الی الله می دانند . (بینا، 1378  ، ج4 ص88-92)

آنجا نیز که پیامبر اکرم وائمه معصومین هدف خلقت آسمان ها و زمین معرفی شده اند ، از این روست که ایشان بالاترین مصداق و نمونه اعلی و کامل رسیدن به این مقام اند . بقیه انسان ها هم به اندازه ای که به ایشان نزدیک شوند و مقام قرب ربوبی را درک کنند در راستای هدف خلقت قرار گرفته اند. معرفت و شناخت خدا که دربرخی از روایات مطرح شده نیز در همین راستاست که بالاترین مراتب آن درهمان مقم «فناء فی الله» حاصل می شود . عبادت از ابزارهای رسیدن به این مقام است ؛ طاعت و عبادات ما سودی برای او ندارد و فقط برای این است که به قله معرفت نزدیک شویم و شایسته رضوان او گردیم . امرونهی و تکلیف الهی فقط به همین منظور است . امام صادق (ع) می فرماید : ولیکلفهم طاعته فیستوجبوا بذلک رضوانه و ایشان را به اطاعتشان مکلف نمود تا از این طریق، شایسته رضوان او گردند . ( همان، ص99)

زعشق ناتمام ما جمال یار مستغنی است            به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را (حافظ)

به همین دلیل متکلمان اسلامی بعثت انبیاء و تکالیف شرع را لطف خداوند به بندگان می داند زیرا عقل به تنهایی قادر به تشخیص راه سعادت و کمال و چگونگی عبادات که راه سیدن به خداوند است نمی باشد .

براین پایه ، عبادت نیز تنها نماز یا روزه ومانند آن نیست بلکه هر فعلی است که مار را به خداوند نزدیک کند.

بنابراین براساس  ایه «وماخلقت الجن و الانس الا لیعبدون» انسان آفریده شده تا تنها به سوی او حرکت کند و همه اعمالش در راستای همین هدف باشد. (جوادی آملی،         ، ص 389-392).قل ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین (انعام: 162) بگو: در حقیقت ، نماز من و (سایر) عبادات من و زندگی و مرگ من برای خدا، پروردگار جهانیان است.

ابتلا و آزمون الهی نیز برای توجه انسان به خداو  حرکت به سوی اوست . در کوره داغ سختیها، اضطرابها و دلواپسی ها انسان به خدا توجه پیدا می کند و با تمام وجود او را می خواند و گرنه به تعبیر علامه طباطبایی (ره) روشن است که امتحان هیچ گاه غرض اصلی نیست. طباطبایی، 1417، ج10، ص 149)  تجاربی که در این مواقع برای انسان در مواجه باحق تعالی و درک شهودی او روی می دهد گاهی در تمام عمر او را متوجه خداوند متعال می کند .

نتیجه اینکه ، خداوند متعال و معصومین (ع) در تبیین هدف آفرینش گاه هدف نهایی و اصلی را بیان فرموده اند که همان قرب الهی است و «ان الی ربک المنتهی» (نجم:42) و گاه نیز هدفهای متوسط و واسطه ای مانند عبادت و آزمایش را معرفی کرده اند پس هدف نهایی انسان روشن می شود و هم مسیر و ابزار سفر معرفی می گردد . در گفت و گوهای عادی نیز چنین است ، مثلا هنگامی که از کسی سوال می شود به کجا می رود ممکن است مقصد نهایی خود را بیان کند یا مقصد های میانی و واسطه را. به هرحال ، در تفسیر فلسفه و هدف خلقت توجه به یک اصل اساسی، بسیار مهم و ضروری است و آن بی نیازی خدا ازمخلوقین می باشدکه «ان الله لغنی عن العالمین » (عنکبوت :6) چگونه ممکن است خالق چیزی را بیافریند و به او نیازمند گردد . مخلوق چیزی ندارد که به خالق بدهد بلکه با تمام ذرات وجودش درهر لحظه نیازمند خالق خود است .

هدف افعال الهی: ایت اله مصباح یزدی پس از بیان مفهوم هدف، بیان می داردکه هدف اصلی در افعال انسان ، تامین مصالح شخصی فاعل است ، مستقیم یا غیرمستقیم . مگر اینکه انسان به مقامی برسد یا حالتی پیدا کند که درآن حال خودش را هم فراموش کند و استقلالی برای خود در مقابل عظمت الهی نبیند .  آن حال دیگری است و حساب دیگری دارد وگرنه تا انسان خودش را می بیند و انگیزه اش مبادی نفسانی است ، ناچار در نهایت، خود را منظور می دارد . پس در افعال ماهدف و غرض عبارت است از آن فایده ای که هنگام فعل، انسان در نظر می گیرد و برای رسیدن به آن تلاش می کند.

اما درباره افعال خداوند نمی توان چنین هدف و غرضی قائل شد ، زیرا خدای متعال به چیزی نیاز ندارد تا برای تامین آن، کاری انجام دهد ، او کمال مطلق است و هرکس هرچه دارد و هرچه که از هستی بهره ای داشته باشد ، از او گرفته است ، او در ذات خود ، فاقد چیزی نیست تا با کار واجد شود . بنابراین برای خدامحال است هدفی وجود داشته باشد انچنان که در افعال انسانی وجود دارد . و این است منظور کسانی که می گویند افعال الهی، معلل به اغراض نیست ، یعنی خدا مثل انسان نیست که غرضی خارج از ذاتش باشد و کمالی را فاقد باشد و بخواهد به وسیله کاری به آن برسد اما نفسی چنین هدفی برای خداوند به معنای نفی مطلق هدف نیست بلکه می توان برای افعال الهی با معنای لطیف تر، هدف اثبات کرد . با این ترتیب که هدف و غرض را ما در افعال خود به صورتی بیابیم که قابل نسبت دادن به خدا نباشد و جهات عدمی و نقص را حذف کنیم یعنی این جهت را که هدف باید رفع کننده نیاز باشد حذف کنیم ، در اینصورت می توان گفت افعال الهی هم دارای هدف است . البته در خدا، اهداف طولی به این معنی نیست که خدا نتواند به غیروسیله ای کار خاصی، کار دیگری انجام دهد . شرائطی که برای ممکنات وجود دارد به دلیل نقص درمخلوقات است نه نقص در قدرت خدا، به طور مثال فرض عدد3، فرضی است که بعد از 2 است و اگر قبل از 2 باشد دیگر 3 نخواهد بود . (مصباح یزدی، 1383،     صص 154تا179 با تلخیص)                                                                                 

وقتی این جهات نقص را که در افعال ما وجود دارد ، حذف کنیم و بگوییم هدف چیزی است که کار به خاطر آن انجام می گیرد و قیود را درنظر نگیریم ، این معنای تلطیف شده ، قابل نسبت به خدا هم خواهد بود .

پس می توان بین دو مساله جمع کرد : بین آنچه که برهدف داشتن فعل خدا دلالت دارد با این مطلب که کار خدا معلل به اغراض نیست .

حاصل اینکه : افعال الهی معلل به اغراض خارج از ذات نیست (این همان است که فلاسفه گفته اند : در فعل الهی، علت فاعلی و غائی یکی است ). با همین معنای تلطیف شده می توان گفت خداکار را برای نفع خلائق انجام می دهد نه برای خود . و این مطلب چیزی است خارج از ذات ولی هدف متوسط است ، هدف اصلی و نهایی. خود ذات است ، هدف نهایی جای سوال ندارد .

هدف غائی ، چرای غائی ندارد . پس هدف نهایی بر می گردد به انچه که لازمه ذات الهی است و مقتضای اسماء حسنای الهی و صفات علیای الهی . به زبان فلسفی چنین می شود که هدف خود ذات است و به زبان عرفانی اینکه خدا دوست دارد که صفات او تجلی کند و بالاخره کاری که انجام می دهد برای خود اوست چون خودش را دوست دارد و البته نه اینکه نفعی عائدش شود بلکه چون خودش را دوست دارد ، آثار خود را دوست دارد و ایجاد می کند . پس هدف از فعل زائیده نمی شود بلکه مقدم برفعل است ، و این همان مطلب است که در فعل الهی ، علت غائی و فاعلی یکی است .

صرف نظر از علت نهائی که خود ذات است ، علل متوسطه ای در خارج از ذات می توان قائل شد ، این علل در واقع علل غائی مخلوقات است نه غایات خدا، منافعی است که عائد مخلوقات می شود، علت غائی در ذات او کامل بودن خود اوست . درقرآن کریم نیز ، آیاتی که خلقت جهان را حق معرفی می کند (انعام/73،آل عمران /191،مومنون/115،دخان/38،انبیاء/16و17) نه عبث و لهو و ... با مطلب فوق منافاتی ندارد زیرا این ایات فقط اثبات می کند که جهان برای یک هدف پست و غیر حکیمانه خلق نشده اما اینکه این هدف باید دفع کننده ی نیاز فاعل باشد ، لازمه اش نیست ، هدف باید متناسب با فاعل باشد اما اینکه حتما باید رفع کننده ی نیاز هم باشد در معنای هدفداری نخوابیده است . پس این مطلب موافق عقل و نقل (قرآن و روایات) است . حاصل اینکه از نظر ایات شریف قرآن ، افعال الهی دارای هدف حکیمانه است . مواردی چون عبادت، رحمت و ازمایش انسان از اهداف متوسط و تبعی آفرینش انسان و هدف نهایی خود ذات خداوند است . موجود مجرد نیز برای اینکه رحمت الهی را دریافت کند برحسب مرتبه وجودی خود فعلیت است و استعدادی ندارد و مساله شکوفایی استعداد در او مطرح نیست و هدف آفرینش موجودات مادی برای تکامل و استعداد کمالات بیشتر است .

خداوند آسمانها را از ملائکه پرفرمود یعنی در تمام آسمانها جایی خالی که ملکی در آن نباشد وجود ندارد  (خطبه اول نهج البلاغه) ، پس نوبت به عالم ماده می رسد اگر ماده را خلق کند لازمه اش تدریج و تکامل، تغییر و تزاحم و سایر لوازم ماده است و اگر خلق نکند بخشی از عالم که امکان وجود داشته از نور وجود محروم خواهد بود و فیاضیت مطلقه ی الهی با تعطیل فیض سازگار نیست .

نتیجه گیری:

یکی از اساسی ترین پرسش های انسان ، مسأله غایت و هدف آفرینش است. عقل انسان از عهده پاسخ گوییبه این مسأله بر نمی آید؛ بنابر این به راهنماییهای وحی نیازمند است. فلاسفه، متکلمان، عارفان، شاعران و اندیشمندان سعی کرده اند به این مسأله پاسخ گویند ؛ اما بیشتر فلاسفه و عرفا  و متکلمان توانسته اند در پرتو وحی الاهی به نتایج معقولی برسند. این  نتایج نشان می دهد که هدف اصلی از افعال انسان، تأمین مصالح شخصی فاعل است، مگر این که انسان به مقامی برسد یا حالی پیدا کند که برای خود در مقابل عظمت الاهی استقلالی نبیند. اما درباره افعال خداوند (مانند آفرینش) نمی توان چنین هدفی و غرضی قائل شد؛ زیرا او در ذات خود فاقد چیزی نیست تا با افعال خود واجد آن شود؛ پس افعال الاهی، معلل به اغراض خارج از ذات نیست؛ اما این مطلب به معنای نفی مطلق هدف مهم نیست؛ بلکه می توان برای افعال الاهی با معنای لطیف تر ، هدف اثبات کرد. از نظر آیات شریف قرآن، افعال الاهی دارای هدف حکیمانه است. مواردی چون؛ عبادت، رحمت و آزمایش انسان، از اهداف متوسط و تبعی آفرینش انسان به هدف نهایی خود ذات خداوند است . بنابر این در مورد خداوند به خلاف انسان، بین هدفمندی و نیاز مندی تلازم وجود ندارد.                                                                                                   

کتابنامه :

1-     قرآن کریم

2-    نهج البلاغه

3-   ابن سینا، الاشارات و التنبیهات ، ترجمه و شرح احمد بهشتی، جلد 3، تبلیغات اسلامی حوزه، قم.

4-    اتین ژیلسون ، روح فلسفه در قرون وسطی، ترجمه داودی، 1366، علمی و فرهگی ، تهران.

5-    بینا، محسن، مقامات معنوی (ترجمه و تفسیر منازل السائرین ، ج 3) ، ج نهم ، 1378،  محسن بینا، تهران.

6-    جعفری، علامه محمد تقی ، فلسفه و هدف زندگی، 1383، انتشارات علامه جعفری،.

7-    جوادی  آملی، عبدالله، تفسیر موضوعی قرآن ، جلد 2

8-   حافظ، دیوان اشعار، سفیر صبح ، ج2 تهران 1381

9-    حناالفاخوری و خلیل الحر، تاریخ فلسفه در جان اسلام ، ترحمه عبدالمحمد آیتی .

10-ربانی گلپایگانی، عقاید استدلالی ، دو جلدی، 1381، نصایح، قم.

11- طباطبائی، علامه سید محمد حسین ، المیزان فی تفسیر القرآن، 1419 ، جامعه مدرسین ، قم.

12- گرامی، غلامحسین ، انسان در اسلام،1384، دفتر نشر معارف، قم.

13- مصباح یزدی، آیت اله محمد تقی ، آموزش فلسفه  2جلدی ، 1383، انتشارات امیرکبیر،تهران.

14- علامه مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج84، 1403دار احیاء التراث، بیروت.

15- مطهری، آیت اله شهید مرتضی، هدف زندگی، بی تا ، اسدی،قم.

16- مولوی ، جلال الدین ، مثنوی

17- مصباح یزدی، ایت اله محمد تقی، معارف قرآن (3 جلدی) 1383، موسسه امام خمینی ،قم.

18- نصری، عبدالله ، فلسفه خلقت انسان ،،1378کانون اندیشه جوان، تهران.



 در برخی از کتابهای علامی و فلسفی، هدف به معنای اول را هدف فعل و هدف دوم را معنای هدف فاعل نامیده اند . (بنگرید به: محمدتقی مصباح یزدی، آموزش فلسفه ، ج2، ص 68 ؛ نیز : جعفر سبحانی، الهیات ، ج1، ص263و264).[1]




:: برچسب‌ها: غایت آفرینش , افعال الاهی , افعال انسان , فیلسوفان , متکلمان , عارفان , هدف , تعریف هدف , انسان , آفرینش , هدف خدا , هدف از آفرینش , اسلامی ,

مطالب مرتبط با این پست :

می توانید دیدگاه خود را بنویسید


نام
آدرس ایمیل
وب سایت/بلاگ
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

آپلود عکس دلخواه:


وبلاگ شخصی دکتر حبیب اله ابراهیمی

نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

تبادل لینک هوشمند

برای تبادل لینک ابتدا ما را با عنوان وبلاگ شخصی دکتر حبیب اله ابراهیمی و آدرس h-ebrahimi.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.






RSS

Powered By
loxblog.Com